X
تبلیغات
Afghanistan

آخرین مطالب :

 

با ظهور اسلام و بعثت پيامبر علم و علم آموزي جايگاه ويژه اي يافت و از يك سو تشويق هاي پيامبر و از سوي ديگر تاكيد قرآن بر علم آموزي موجب شد كه سد خرافه گرايي شكسته شود

اين چند خط بخش كوچكي از كتاب معارف پيش دانشگاهي را شامل مي شود، هر بار كه كتاب را ورق مي زنم اين تكه مثل يكي دو بخش ديگر بيش از همه مرا وادار به فكر كردن ميكند. خوب كه نگاه كنيم نمونه هايي از خرافات كه در آن زمان مشاهده مي شد امروز مشابهش ميان مردم خودمان به چشم ميخورد، بي سواد ها كه عذرشان پذيرفته است با باسواد هايمان چه كنيم؟؟؟ تأثير تلقين بيش از حد و يقين قلبي كه افراد به بعضي از خرافات رايج امروز پيدا كرده اند موجب ميشود همه چيز و همه كس دست در دست هم داده و كائنات هم دخيل شده  و آن چيزي اتفاق بيافتد كه تصورش را ميكردند.

بچه كه بودم با خودم ميگفتم چرا افغانستان بيش از همه جاي ديگر جن دارد .... موضوعي كه بحثش يكي دو خط نيست را زياد باز نميكنم، نميخواهم بگويم اين هم جز خرافات است و باورش ندارم، نه، ولي چيزهايي كه ميشنوم ديگر دور از عقل و درك است واقعا....

نمي دانم پر كردن ذهن بچه ها و افراد دور وبرمان با اجنه هايي مثل نام گيرك، الخاتو، لشكرگاه و.... و سر هم كردن داستان هاي كمي تا قسمتي وحشتناك چه سود و فايده اي دارد بعضي ها آنقدر در اين باب مطالعه دارند و سرشان توي اين مدل كتاب هاست كه مغز ما دود ميكند، به چه دردشان ميخورد الله اعلم، لابد ميخواهند ظاهر هم بكنند... مسئله اجنه را بگذاريم كنار يك مسئله جالب، بحث شيرين عطسه كردن.... كلا جدا از اينكه دلايل علمي زيادي داشته و آدم را بسي سبك ميكند يك معناي ديگر هم داشته يكيش صبر، دوتاش عجله!!! خانواده ما كه بر اين مسئله اينقدر تاكيد داشت كه روي بنده كه تاثير نداشت .... بلاخره گذاشت ( اين هم از تاثيرات خرافات روي اينجانب، محيطه ديگه، تاثيرش بيش از وراثته چه ميشه كرد- نگيد رطب خورده منع رطب ميكند در مسير ترك به سر ميبرم)

كشور ما كشوري ست كه حدودا سي سال از پس هم در جنگ و ناامني به سر مي برد و كمتر كسي مجالي براي علم آموزي پيدا كرد اما امروز كه وضعيت بهتر شده و هر روز بر شمار دانشجو ها و محصلان و نخبه هايمان افزوده ميگردد و انتظار ميرود اين خزعبلات كنار گذاشته شود باز هم بوي خرافه گرايي و خرافه پرستي به مشاممان ميرسد.  آقاي دانشمند طي يكي از سخنراني هايش از اعتقادات و ايمان مردم افغانستان ميگفت و قسم ميخورد كه مردم افغانستان چه شيعه و چه سني اش معتقد ترين مسلمانان هستند

بي شك خرافه گرايي يكي از دام هاي شيطان است كه ما را از مسير الهيمان دور كرده و متوسل به چيزهايي ميكند كه نبايد شويم... ( البته ناگفته نماند كلا جنس انسان به گونه اي است كه تا در سختي و مشقت است خدا و پيامبر ميشناسد وضعيتش كه هر روز بهتر مي شود اعتقادات را يكي يكي دار ميزند، چيزي كه عيان است  چه حاجت به بيان است، وضعيت را كه خودتان مي بينيد) چقدر خوب ميشد اگر اين يك مورد را هم رعايت ميكرديم ما كه مسلمانيم و مطيع امر پروردگار...

نميدانم دعاها و جادو جنبل هايي كه هر روز رد و بدل مي شود و زندگي هاي زيادي را از هم مي پاشد هم مي شود جز اين مسئله دانست يا نه؟ ماشالله دعا ده كم نيست، جديدا با متد روز هم پيش رفته و براي كارشان تبليغ فراوان ميكنند از پخش كارت گرفته تا سايت و ....

عالمي كه علم محكم و داراي پايه اساسش را رها كند و متوسل شود به يكسري چيزهايي كه گذشتگانش بدان اعتقاد داشته و كم و بيش برايشان درست از اب در مي آمده كه ديگر عالم نيست ديگر نامش با سواد نيست، كتاب جلويمان نميگذارند كه از بر كنيم و مدرك زير بغل راه برويم و در نهايت كار خودمان را انجام دهيم... وقت صرف خواندن و نوشتن و آموزش كرده ايم كه راه درست را، بد  و خوب را از هم تشخيص دهيم، پيشرفت هاي علمي استقلال يك كشور را تضمين مي كند، علمي كه لابه لايش ناخالصي و چرنديات نهفته باشد چه سودي مي رساند؟؟؟ همان بهتر كه نباشد...

موضوع سطحي و ساده اي نيست هر چند كه شايد هميشه از كنارش ساده گذشته باشيم خيلي وقت است كه ميان فرهنگمان رسوخ كرده و بي خبريم... به نظرم جز مسائلي به حساب مي آيد كه اگر حل نشود....

سخن كوتاه ميكنم، تامل و راه حل با شما

 


برچسب‌ها: خرافه گرايي, خرافات, خرافات در افغانستان
  • ارسال شده در تاریخ : بیست و دوم اردیبهشت 1392
  • توسط : fereshte
شبكه  اهل بيت كه از لس آنجلس پخش ميشود برنامه اي تقريبا 4 ساعته دارد كه توسط شخصي به نام اللهياري اجرا مي گردد.

برنامه اي كه بالفرض با هدف دفاع از شيعه تأسيس گرديده در حالي كه به وضوح جامعه شيعيان و به طور كلي اسلام را زير سوال برده است. اين فرد كه حاميان و پشتيبانانش را مخالفان اسلام تشكيل مي دهد نه تنها با به تن كردن لباس روحانيت و زدن حرف هاي دور از انسانيت و اخلاق، تو هين بزرگي به روحانيت كرده بلكه عاملي براي تفرقه اندازي ميان دو مذهب تشيع و تسنن گشته است.

چند باري كه پاي برنامه اش نشستم پي به اين مسئله بردم كه نه تنها خود اين شخص بي سوادي بيش نيست بلكه تمامي كساني كهبه اين برنامه زنگ زده و جزء خط موافقين به حساب مي آيند به معناي واقعي نه بويي از علم و نه ديني كه بدان شهادت داده اند برده اند خط مخالفين هم كه هميشه قطع شده و مورد ناسزا قرار ميگيرند....

همه ما مسلمانان آگاه بدين مسئله هستيم كه هيچ احدي حق توهين به هيچگونه مذهبي را ندارد پايه هاي دين اسلام خداوند، سخنانش (قرآن) و پيامبر ميباشد كه ميان دو مذهب شيعه و سني مشترك است.

شخص اللهياري مزدوري بيش نيست كه حتي باعث شده نام شيعه افغاني هم بد جلوه دهد مشكل اينجاست كه بعضي بي سوادان ملت ما و حتي بعضي ايرانيان كه طرفدار اين فرد هستند موفق شده اند كه تفكرات غلط يا شايد قديمي خود را به نسل مثلا فرهيخته و باسوادمان هم تزريق كنند چرا كه خودم شاهد اين موضوع بودم كه تك و توك افرادي كه تحصيل كرده بودند و ادعاي باسوادي داشتند پاي صحبت هاي اين جناب مي نشينند و از او طرفداري ميكردند شخصي كه خود را شفا دهنده بيماران و مرتبط با امام عصر (عج) نيز ميداند!!! برداشت من از اين دسته اين بود كه اين ها هم به واقع بي سواد تر از هر بي سوادي هستند چرا كه عذر آنها تا حدودي پذيرفته است ولي اينها.....

شايد حمايت و طرفداري اين افراد را كه اكثرا آدمهاي سن بالا تشكيل ميدهد برميگردد به جنگ هاي داخلي كه باعث و بانيشان سني مذهب بودند و طالب... اما آنها حتي بخش كوچكي از جامعه تسنن را هم نميگيرند اينها همه دسيسه ي دشمن است كه موجب ميشود وضعيت اتحاد مردم ما هميشه همينگونه باقي بماند و جلو پيشرفتمان گرفته شود. چقدر خوب است كه نارضايتي و مخالفتمان را با چنين برنامه هايي حتي شده با قلم به دست گرفتن ابراز كنيم.

والسلام


..................................................................................................

+ واقعا با اين حرف موافقم كه پرسيدن بهتر از ندانستن است؛ تقريبا يكي دو سال پيش يكي از دوستان ايراني ام در رابطه با اللهياري با من صحبت ميكرد و گفت عجب شيخ پخته اي دارين چه حرفهايي ميزنه و من فقط در برابر حرفش سكوت كردم.... از همان زمان هر وقت يادم مياد از خودم ميپرسم جدي ميگفت يا مسخره ام كرد؟؟؟؟؟؟؟



برچسب‌ها: الله یاری, شبکه اهل بیت, دشمن اسلام الله یاری, تشیع یا تسنن
  • ارسال شده در تاریخ : نوزدهم فروردین 1392
  • توسط : fereshte
با يک شکلات شروع شد,من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست

..............................................................

این متن توسط یکی از دوستای خوبم گذاشته شده ایشالله که همیشه همه ی دوستام موفق و سربلند باشند

  • ارسال شده در تاریخ : شانزدهم فروردین 1392
  • توسط : fereshte
ميگويند تكراري شده قصه ادمهايي كه ميخواهند مترسك باشند....

اما گاهي فكر ميكنم كاش مترسك بودم...

كلاغ ها ميدانند كه مترسك فقط يك مترسك است آرام و بيصدا روي بازوان چوبي اش مينشينند و مترسك بي توجه به آنها همچنان از نگاه به افق چشم برنميدارد گويي نگاهش انتظار چيزي يا كسي را ميكشد يا شايد نگاه برنميدارد از افق تا مبادا زيباترين صحنه ي طبيعت - زيباترين غروب - را از دست بدهد.

كاش مترسك بودم و نشانت ميدادم كه ميتوانم روزها، ماه ها، سال ها سنگيني كلاغ ها را بر روي يك پا بر بازوانم تحمل كنم اما همچنان به دوردست ها خيره باشم لبخند بزنم و بيخيال همه چيز.... بي آنكه چيزي، دردي، غمي قلب پوشالي ام را بلرزاند 

كاش مترسك بودم كه به تو ثابت ميكردم چگونه از پا نمي افتم كه ثابت ميكردم وظيفه ام را ميدانم و انجامش خواهم داد، ميخواهم مترسك باشم زيرا كه ادمهاي اطرافم اين روزها مترسك ها را بيشتر دوست دارند احساس ديگر حاليشان نميشود

ميخواهم مترسك شوم، كلاغ ها بياييد... گندمها كه جوانه زدند صدايم كنيد تا اغوش بگشايم سوي غروبي كه همه ميگويند غمگين است....

..........................................................................

پست هاي جديدم بيش از اندازه به سمت موضوعاته مزخرف و بيهوده كشيده شده ممنون ميشم موضوعاتي رو كه مفيده بهم پيشنهاد كنيد تا در موردش بنويسم اون چيزي كه فكر ميكنيد نيازه!!!!!

( نهايته تشكر از اقاي انوري بابت اين قالبي كه برام طراحي كردن . ممنونم )


برچسب‌ها: ادبی, مترسک, میخواهم مترسک باشم
  • ارسال شده در تاریخ : پانزدهم فروردین 1392
  • توسط : fereshte
دستگاه "تخلیص پیوسته سیال" برای اولین بار توسط مصطفی رضایی دانشجوی نخبه افغانستانی اختراع و به شماره 76510 ثبت گردید. این مخترع جوان کشور سال گذشته نیز موفق به اختراع  نخستین دستگاه سانتریفیوژ چند محوری در جهان به همراه آقای رضا وحدت پرست شده بود.

مصطفی رضایی در تشریح اختراع تازه­اش اظهار داشت: وجود ناخاصی­های جامد در مایعات و سیالات به عنوان یکی از مشکلات بزرگ صنایع مختلف، باعث صرف هزینه­های بسیاری جهت نگهداری و تعویض سیستم فیلتراسیون می­شود. اما دستگاه تخلیص پیوسته سیال با ویژگی­های منحصر به فرد خود، تمامی مشکلات موجود را به طورکامل و با کمترین هزینه ممکن حل و فصل نموده و با رعایت استانداردهای موجه می­تواند جایگزین مطلوبی برای سیستم­های فیلتراسیون باشد.

رضایی می­گوید: مهم­ترین مزیت­های این دستگاه، کارکرد پیوسته و بدون ایجاد اختلال در صنایع می­باشد. همچنین این دستگاه قابلیت این را دارد که از نیروی محرکه خطوط انتقال سیال به عنوان نیروی محرکه خود استفاده کند که این امر باعث کاهش چشم­گیر انرژی مصرفی می­گردد. مزیت دیگر این دستگاه کاربرد آن جهت خالص سازی سیالات مصرفی در صنایع مختلف می­باشد.

رضایی همچنین ایده چند اختراع دیگر هم در دست بررسی دارد که به گفته خودشان امید است به زودی بتواند آنها را نیز به مرحله اجرا و ساخت برساند. ایشان اظهار داشتند که سومین اختراع به نام “خنک کننده با مکانیزم ریزآب” در حال طی مراحل اداری است که در آینده نزدیک ثبت خواهد شد.

قابل یادآوری است که در سفر وزیر تحصیلات عالی کشور به تهران که در ماه گذشته انجام گرفته بود از مصطفی رضایی و شریف ابراهیمی تجلیل به عمل آمد. در این دیدار محصلان افغانستانی خواهان حمایت جدی دولت از پژوهشگران و مخترعین کشور شده بودند.

منبع: http://www.afgimu.blogfa.com/post-19.aspx


برچسب‌ها: مصطفی رضایی, تلخیص پیوسته سیال, مخترع افغانی, مخترع مهاجر در دانشگاه فردوسی
  • ارسال شده در تاریخ : چهاردهم فروردین 1392
  • توسط : fereshte

طبق معمول من اومدم با طرح يه سواله ديگه

هرازگاهي با پيوستن دو نوگل شكفته به همديگه (البته به گونه اي خاص) سوالي هست كه بدجور منو به خودش مشغول ميكنه

سوالم در مورد اون دسته از افراديه كه فرار رو بر قرار ترجيح داده و اينگونه به نيمه گمشده خود ميرسند و با رضايت يا بي رضايت مزدوج گرديده و زندگي رو زير يك سقف شروع ميكنند (ميگذريم از اشكالات شرعي ازدواج بدون رضايت)

ميرسيم به شرح و تفسير يكسري مسائل و حرف ها؛ صددرصد شما چنين چيزي رو ديده يا شنيده ايد و اكثرا در كنار اين مسائل سوءظن، بي اعتمادي و جدايي به گوشتون رسيده يا مشكلاتي در خلال اين زندگي ها هست كه جاي بحثش نيست ، درصد بسيار كمي هم هستند كه زندگي رو پيش ميبرن .... اينها چيزهاييه كه همه ميدونيم و به قول معروف چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است پس از مقدمه چيني بيش از اين صرف نظر ميكنم...

چرا دختر و پسرهايي كه توي وطن با هم فرار ميكنن و بعضي هاشون هم ممكنه پدر و مادر هاي امروز باشند زندگي اي به مراتب بهتر از كسايي دارن كه در اطراف ما و در دنياي از ارتباطات و امكانات زندگي ميكنند مگرنه اينكه همگي دم از اين ميزنند كه بايد قبل از ازدواج يك اشنايي داشته باشيم و به اين بهانه كل شهرو با هم ميگردن و در اين زمينه از هيچ وسيله ارتباطي اعم از اينترنت و گوشي گرفته تا فكس و تلگراف و كبوتر نامه بر دريغ نميكنند ولي در مقابل بچه هاي اونجا (افغانستان) بدون هيچ ارتباطي البته به جر قرار هاي كنار چشمه كوزه شكستن و اگر با من نبودش هيچ ميلي..... شرمنده از بحث خارج شدم... و يكي دو مورد ديگه ارتباط و دسترسي خاصي با هم ندارند شب قرار هم يه اسب (البته بنده مورده خرشو ديدم) جور ميكنند و با يه بقچه راهي ميشن

چرا دوام زندگي اونها خيلي بيشتره؟ نقشه اعتماد اين وسط چيه؟؟؟من خودم جوابهايي دارم كه قانعم نكرده هنوز، شايد تبادل نظر كاري كنه كه اين مسئله در مخيله بنده بگنجه!!!

+ يكي از دوستام تعريففش از زندگي اينه: زندگي يه امر دو نفره است، نبودن بهتر از تنها بودنه «با هم به موفقيت رسيدن».... نظر شما چيه؟؟؟


  • ارسال شده در تاریخ : هشتم فروردین 1392
  • توسط : fereshte

تو اين روزهاي اخر اسفند مدام به اين فكر مي كردم كه براي تبريك عيد چه جمله اي بگم؟ يه چيزه تك و خاص... چيزي كه احساس منو نشون بده....

گذشت و گذشت و جملات زيادي از زير نظر بنده رد شد اما.... هيچكدوم مورد پسند نبود!!!

تا به امروز كه 18 بهار از عمرم ميگذره روزگار گاهي بهم روي خوش نشون داده و گاهيم بد، گاهي اونقدر خوشبخت و تو اوج بودم و گاهيم پر از غم و غصه... وقتي خوشحال بودم كه هيچ، اما همينكه مشكلي برام پيش ميومد ميشدم عينه آدمايي كه همش شعار ميدن و عادت شده بود برام كه بگم «من زن روزاي سختم، من هنوزم همون دختريم كه همه ميگن غمي نداره» يه جمله ي كليشه اي كه شايد خودمم به واقع باورش نداشتم چون بعضي اوقات مشكلاتم اونقدر كمر شكن بود كه بدجور ميرفتم تو خودم انگار همه چيز برام تموم شده است...

گذشته از اينا دوستان زيادي پيدا كردم خوب و بد، دوستاني رو هم از دست دادم... تجربياتي به دست آوردم... همه چيز گذشت و منم هر روز بزرگتر شدم اميدوارم امسال سال خوبي برام باشه چون قراره با يه برنامه ريزي خوب اغاز بشه، براي همگيتون سالي خوب و خوشو آرزو دارم (زياد عادت به گذاشتن پستاي تبريك و اين حرفا رو ندارم اما لازم ديدم به همه ي دوستان مجازيم ورود بهارو تبريك بگم)

جمله ي قشنگي براي تبريك ندارم به قول دوستان، تبريك بي آلايشه خودمونو عشق است... پس:

عيد همگي بسيـــــــــــار مبارك

...............................................................

+ تولدم مبارك


  • ارسال شده در تاریخ : سی ام اسفند 1391
  • توسط : fereshte

ج1ـ والا همونطور كه گفتم من روحاني هاي ايراني رو بيشتر قبول دارم چون به دنباله هر حرفشون عملي هم هست البته بين روحاني هاي خودمون هم افراد بسيار لايق و خوبي وجود داره كه نبايد ناديده بگيريمشون، نميشه همه رو يكجا جمع بست، ولي به قول يكي از بچه ها بايد امكانات و آموزش هاي هر دو گروهم در نظر گرفت ديگه

ج2ـ اينم تقريبا مثله سوال قبليه، به نظرم روحاني هاي ايراني اكثرا وقتي دنبال اين رشته ميرن با علاقه انتخاب و دنبالش ميكنن و در قبالش خودشونو مسئول ميدونن در حالي كه بين رو حاني هاي افغاني هرازگاهي غير از اين ديده ميشه به عنوان مثال، مكالمه من و يك حجه الاسلام

من: ببخشيد رشتتون انساني بوده ديگه؟ علاقه داشتيد كه رفتيد دنباله روحانيت؟؟؟

حاج اقا: نه رشته انساني اسون تر بود واسه همين!

( اينم يه جورشه ديگه خب بنده خدا ناسلامتي روحانيه دروغ كه نميشد بگن يه راست واقعيتو گذاشتن كفه دسته بنده، پوزش از همه بچه هاي رشته انساني)

ج3ـ خب در رابطه با مزيت هايي كه برخوردارن چيزي كه من ديدم يكي اينكه بچه هاشون راحت تر از بقيه وارده مدرسه ميشن و هزينه قبلي پرداخت نميكنند البته در مورد دانشگاه تفاوتي نداره، و ديگه اينكه اقامه دارند(پاسپورت) ( كه به لطف بچه هاي بالا قراره باطلش كنن و همه روحاني ها روانه وطن بشن البته اين خبر زيادي دسته اوله هنوز وارده مرحله اجرا نشده!!!)

ج4ـ همه ادمها يه نقص هايي دارن و نميشه الگوي كاملي بينشون پيدا كرد و اگه بخوايم يه شخصيت كامل رو به عنوان الگو انتخاب كنيم همون مراجعه به ائمه... اما اگه بخوايم در رابطه با ادمهاي اطرافمون حرف بزنيم كار صحيح به نظرم اينه كه از اعمال و رفتار خوبشونو سرمشق بگيريم حالا ميخواد فرد مورد نظر ما روحاني باشه يا غير روحاني.

ج5ـ به نظرم مهم ترينش طرزه بيان باشه، وسيله ي بسيار مهمي كه تعيين كننده تعداد افراديه كه واقعا پاي منبر گوششون پيش حاج اقاست و از مطالب بهره كافي رو ميبرند ، بايد چيزي گفته بشه كه نيازه وگرنه تكرار حرفها كه كاري نداره، مشكل اينجاست كه اهميت نميدن مشكلاتو ريشه يابي كنند و به دنبال راهي باشند براي حلش و اينكه واقعا جامعمون نياز به چه نوع صحبت هايي داره همين مسئله باعث ميشه علاقه اي هم از سوي جوونا صورت نگيره.

ج6ـ از پدرم كه سوال كردم گفتن بين 250 تا 300 هزار تومن در گردشه، ولي بعضي ها هستند كه چون سهم امام و غير دلك از سوي فاميلاشون بهشون ميرسه اسمشون وارده ليسته روحاني هاي پولدار ميشه.

ج7ـ باز هم نميشه يك طرفه به قاضي رفت، خيلي ها رو ميشناسم كه با وجود روحاني بودن پدرشون، كوچك ترين مسائل و مشكلات دينيشونو خودش موشكافي كردن و دنبالش رفتن رعايت حجاب و احكام اسلامي و... رو بدون هيچ اجباري انجام ميدن و در مقابل كساني هم هستند كه ابرو نميذارن واسه پدر و مادر،  نه تنها خودشونو خراب ميكنن بلكه ديگه خانواده هم نميتونن راحت بين بقيه به عنوان يه خانواده روحاني سرشون. بالا بگيرن كه جاي بحثش نيست و ما واگذارشون ميكنيم به خدا

حرفهامو خلاصه كردم اكثرشون توي نظرات گفته شده و من يه صورت كلي رو اينجا بيان كردم، جا داره از همه دوستان بابته همكاري شون تشكر كنم بحث خوبي بود.

موفق و مويد باشيد

  • ارسال شده در تاریخ : بیستم اسفند 1391
  • توسط : fereshte

براي گذاشتن اين پست چند روزي  هست كه فكر ميكنم، اينكه گذاشتن اين پست ها و حرفهاي و سوال هايي كه ذهن منو مشغول به خودش كرده چه تصوري رو از من در اذهان شما به وجود مياره؟ يا اينكه اصلا بحث به جايي هست يا نه؟ اما بلاخره تصميم گرفته شد...

امروز ميخوام در مورد روحاني هاي افغاني(مقيم ايران) حرف بزنم و اينكه نظر شما دوستان چيه؟؟؟!!!

اول از  همه روشن كنم كه بنده هيچ قصد توهيني ندارم و فقط و فقط من باب علاقه اي كه به دانستن نظريات شما و حل سوالات مبهم ذهنم داشتم اين بحثو مطرح كردم....

ميخوام اول از همه سوالاتي رو مطرح كنم و بعد از شنيدن جواب ها يك جمع بندي كلي بكنيم و نتيجه...

1ـ چقدر روحاني هاي خودمون رو قبول داريد؟ (از نظر گفتار و عمل)

2ـ تفاوت اونها با يه روحاني يا طلبه ايراني چيه؟؟؟ اصلا تفاوتي دارند؟؟؟

3ـ فكر ميكنيد اين افراد كساني هستند كه با وجود افغاني بودنشون در ايران از مزيت هايي برخوردارند ، درحالي كه فقط پاي درس و كتابند پولشون از پارو بالا ميره و بچه هاشون راحت تحصيل ميكنند؟

4ـ به نظر شما ميشه به عنوان الگو بهشون نگاه كرد؟؟؟

5ـ چرا جوون هاي ما با وجود علاقه اي كه خانواده هاي افغاني به مسائل ديني و مذهبي و روضه و .... نشون ميدن هميشه از اين بحث ها فراري اند؟؟؟ چه وجه اشتراك بين اكثر روحاني هاي ما هست كه نميتونه مخاطبان اصليشون كه بايد جوونا باشه رو جذب كنن؟

6ـ شهريه و حقوق يك روحاني ماهيانه به نظر شما چقدره؟؟؟ (نخنديد لطفا اين يكي جاي بحث بسيار دارد)

7ـ آيا به نظرتون فرزندان اين افراد در حصاري كه پدر و مادرشون براشون درست كرده زندگي ميكنند و اگر جزء يك خانواده روحاني نبودند وضعيت دين و ايمان و حجاب و خيلي از مسائلشون اين نبود؟ يا به طور كلي، اونها خودشون به واقع بويي از اعتقاد واقعي نبردندو فقط جو اطراف اونها رو اينطور بار اورده؟

در اخر مختصر توضيحي در مورد نظر اينجانب: من شخصا با وجود اينكه روحاني هاي خودمونو دوست دارم و براشون احترام قادلم، روحاني هاي ايراني رو از نظر كلام و عمل بيشتر قبول دارم هر چند اين حرف و نظرم كلي گفته شده در حالي كه هميشه بايد استثنا ها رو هم در نظر گرفت، حرف من از سوي شماها مورد قبول بشه يا نه فرقي نميكنه، معتقدم هر كس نظري داره و بايد براش احترام قائل بود

بازهم تاكيد ميكنم قصد جسارت و بي احترامي به روحانيون محترم ندارم چرا كه نه تنها خودشان و كلامشان بلكه لباسي كه به تن ميكنند و دستاري كه بر سر ميگذارند هم براي من قابل احترامه


 

  • ارسال شده در تاریخ : چهاردهم اسفند 1391
  • توسط : fereshte



روزنامه دیلی میل به زنی با موهای بلوند در مراسم تحلیف اوباما تمرکز کرد و نوشت: این زن ناشناخته که اینقدر به اوباما نزدیک است کیست؟

دیلی میل در ادامه افزود این زن یکی از مامورین امنیتی برای حفاظت از جان خانواده اوباما و خود اوست که در مراسم تحلیف از نزدیک ترین افراد به اوباما بوده است و در تمامی صحنه های حضور داشته است ولی کسی نام او را نمی داند.

...........................................................

یکی از ایمیل هام بود جالب به نظر میرسید هر چند ممکنه خیلی هاتون شنیده باشید.



  • ارسال شده در تاریخ : بیست و هشتم بهمن 1391
  • توسط : fereshte